تبليغاتX
کوچولو
87/01/18
همه چی تموم شد! دنبال کارای پایان نامه ام هستم یکی دو ماه دیگه بیشتر تهران نیستم

چقدر این ۱۵ ترم زود گذشت....

نوشته شده توسط آذین در 11:36 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
86/10/07
آرزویم
آرزویم اینست

 نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد،

 نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ، 

 و به اندازه  هر روز تو عاشق باشي ، 

 عاشق آنكه تو را مي خواهد

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد

و تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد 

 آرزویم اینست

نوشته شده توسط آذین در 1:16 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
86/09/26
دعا برا امتحان
خب اینم از ثبت نام!حالا فقط ۲ ماه مونده به امتحان واااااای!

این عکس یه جوراییییی شبیه منه!!!

قشنگه نه؟!

            

نوشته شده توسط آذین در 11:23 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
86/09/24
توضیح از این واضحتر...
 

فردا ثبت نام امتحان رزیدنتیه و هنوز قطعی نیست ماها بتونیم امتحان بدیم   دیگه از این...

                            

نوشته شده توسط آذین در 11:18 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
86/08/20
خلا,
 

 خیلی وقته  چیزی ننوشتم نه به خاطر درس یا مشغله زیاد فقط به خاطر یه سری اتفاقهایی که گیج و منگم کرده...

نوشته شده توسط آذین در 12:51 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
86/07/18
عشق
 

من نميگويم هرگز نبايد در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم بايد براي بار دوم هم نگاه کرد .

                              ويکتور هوگو

نوشته شده توسط آذین در 7:36 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
86/07/02
دعا
نگرانم نگران صميمي ترين دوستم اكرم كه هفته گذشته تنها خواهرشو تو يه تصادف از دست داد. اينقدر نگران و ناراحتش هستم كه حوصله نوشتن تو وبلاگو نداشتم اما نوشتم تا كه براش از خدا بخواين بهش صبر بده .دعاش كنين.

نوشته شده توسط آذین در 6:14 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
86/06/18
 چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟
به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند
 
 چرا مردها هميشه خوشحالند؟
چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند
 
 چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟
زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند
 
 اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين ميرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم مي کند
 
 شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟
شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيز براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نميآورد
 
 
ورزش کنار درياي آقايون چيست؟
هر موقع خانمي را در بيکيني مي بينند شکم هايشان را تو مي دهند
 
به يک مرد با نصف مغز چه مي گويند؟
با استعداد
 
فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟
نرخ اوراق بهادار رشد مي کند
 
 خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من مي تونم کارمو بهتر از اين انجام بدم (و حوا خلق شد)
 
 2 دليلي که مردها به مسائل کاري خود فکر نمي کنند
1- فکري ندارند 2- کاري ندارند
 
 اگر آقايون هم باردار مي شدند آنوقت
خدمات پزشکي در مغازه هاي خواروبار فروشي هم ارائه مي شد
  
 
براي درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نياز است؟
3 تا، يک نفر ماهيتابه را بر روي گاز نگه ميدارد و دو نفر ديگر گاز را تکان ميدهند تا گرما به تمام سطح ماهيتابه برسد
 
 آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندي مي کنند؟
کثيف و کثيف اما قابل پوشيدن
 
 
  تنها يک مرد مي تواند يک ماشين ارزان قيمت 2 ميليون توماني بخرد و
يک سيستم صوتي 4 ميليون توماني بر روي آن نصب کند
 
 
 يک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر مي کند، يک مرد 35 ساله به چيزي فکر مي کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها
 
 شما به مردي که همه چيز دارد چه ميدهيد؟
زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از آنها استفاده کند
 
 
 چرا مردان تنها در نيمي از زندگي خود با بحران مواجه هستند؟
زيرا آنها در تمام طول زندگي خود در دوران نوجواني به سر مي برند
 
آينده نگري يک مرد چگونه مشخص مي شود؟
به جاي يک بطري 2 بطري مشروب بخرد
 
 رفتن به بار مجردها چه فرقي با رفتن به سيرک دارد؟
در سيرک كسي صحبت نمي کند
 
 چرا مردها به دنبال خانمهايي هستند که هيچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دليلي که آدمها ماشيني را دنبال مي کنند که هيچ گاه نمي توانند در آن رانندگي کنند
 
 
 چرا آقايون مجرد جذب خانم هاي با هوش مي شوند؟
دو چيز مخالف نسبت به هم کشش دارند
 
 شباهت آقايون با ماشين چمن زني در چيست؟
هر دو خيلي سخت به کار مي افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد مي کنند و حتي نيمي از وقت را هم نمي توانند به درستي کار کنند
 
 نازکترين کتاب دنيا چه نام دارد؟
چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند

نوشته شده توسط آذین در 9:10 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
86/05/22
شادی.غم.غرور.عشق
 
 
 روزی خبر رسید كه به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت همه ساكنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترك كردنداما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند كردند چون او عاشق جزیره بودوقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت عشق از ثروت قایقی با شكوه جزیره را ترك می كرد خواست و به او گفت :آیا می توانم با تو همسفر شوم؟ثروت گفت :نه! مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگرجایی برای تو وجود ندارد
 
پس عشق از غرور كه با یك كرجی زیبا راهی مكان امنی می شد كمك خواست ببرم غرور گفت:نه! چون تمام بدنت خیس و كثیف شده و قایق زیبای مرا كثیف خواهی كرد.
 
غم در نزدیكی عشق بود. عشق به غم گفت : اجازه بده تا من با تو بیایم. غم با صدای حزن آلودگفت: من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم.
 
عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد اون آنقدر غرق شادی و هیجان بود كه حتی صدای عشق را هم نشنید.
 
 آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر نا امید شده بود كه ناگهان صدای سالخورده گفت : بیا من تو را خواهم برد سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترك كرد. وقتی به خشكی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد كسی كه جانش را نجات داده بود چقدر به گردنش حق دارد! عشق آنقدر خوشحال بود كه حتی فراموش كرد نام پیر مرد را بپرسد !
 
عشق نزد علم كه مشغول مسئله ای روی شنهای ساحل بود رفت و از او پرسید:آن پیرمرد كه بود؟علم پاسخ داد: زمان
 
عشق با تعجب گفت: اما او چرا به من كمك كرد؟ علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: تنها زمان قادر به درك عظمت عشق است............
نوشته شده توسط آذین در 9:30 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
86/05/10
براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند
نوشته شده توسط آذین در 8:59 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
86/04/22
اجبار
نمی دانم کجاهستم !چکار می کنم و چکار خواهم کرد . در سراشیبی اجبار عنان زندگی را از

 دست داده ام و حتی نمی دانم به کجا می روم

                    

نوشته شده توسط آذین در 9:19 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
86/03/14
هر روز
 

 

هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غرال شروع به دويدن ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نمي رد مهم نيست غزال هستي يا شير با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن. " آنتوني رابينز

نوشته شده توسط آذین در 7:15 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
86/03/05
نامه :)

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز  800-900  نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.

ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.

همين ديگه .. خبر جديدي نيست.

قربانت .. مادرت.

راستي:‌ گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم

نوشته شده توسط آذین در 3:59 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
86/02/21
Three things
Three things in life are never sure ...1.dreams 2.success 3.fortune...
three things in life that make you a great person..1.hardwork 2.sincerity 3. success...
three things in life are most valuable..1.love 2. self respect 3. friends... 
three things in life must not be lost....1.peace 2. hope 3. honesty...
three things in life that destroy a person...1. greed 2. pride 3. anger...
خیلی داره خوش می گذره درس زیاد و دو در کردن بخشها
نوشته شده توسط آذین در 10:59 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
86/02/07
برادرم
جمعه هفته قبل برادرم تصادف کردومن فهمیدم همراههای مریضا چه زجری میکشن.دیگه حاضرم صد بار کشیک شب وایستم اما یه بار به عنوان همراه مریض نه!

 حالا حالش بهتره

نوشته شده توسط آذین در 2:36 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
86/01/24
یه ای میل که کلی خندوندم!
فكر ميكنين پسرا و دخترا چه جوري نيمرو درست ميكنن؟

دخترها:
1- توي ماهيتابه روغن ميريزن
2- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
3- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
4- چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها:
1- توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
2- توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
3- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
4- توي ماهيتابه روغن ميريزن
5- توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
6- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
7- چند تا فحش ميدن
8- دنبال كبريت ميگردن
9- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
10- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
11- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
12- تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
13- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
14- ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
15- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
16- روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
17- تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
18- دنبال نمكدون ميگردن
19- نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
20- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
21- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
22- صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
23- نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
24- بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
25- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
26- توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
27- با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
29- سريع برميگردن توي آشپزخونه
30- تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
32- دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
33- قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
38- روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

نوشته شده توسط آذین در 2:58 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
85/12/24
عید

تعطیلات من چند روزیه شروع شده و الان تبریزم!!!

مبارکه عید

 

نوشته شده توسط آذین در 7:0 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
85/12/18
ایول دانشگاه من
قابل توجه خودم!

دکترباقر لاريجاني، رئيس دانشگاه علوم پزشکي تهران که براي چهارمين سال متوالي، مقام نخست دانشگاههاي علوم پزشکي سطح يک کشور را به دست ميآورد، در مصاحبه با خبرنگار همشهري گفت: «دانشگاه علوم پزشكي تهران امسال با امتيازي در حدود 19 هزار رتبه اول را کسب کرده است در حاليكه دانشگاه دوم امتيازي در حدود 6 هزار دارد.»

بگذریم!

 می گن با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق...

اما به نظر منبا درس زمان فراموش می شود و با زمان هم درس!! و تازه این عشقه که این وسط زندگی رو به یاد آدما میاره!

نوشته شده توسط آذین در 1:28 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
85/12/11
همه از تنگی وقت خود می نالند ولی باز تا آنجا که می توانند وقت خود را تلف می کنند

بازم دلهره امتحان داره اذیتم می کنه. ای خدا..!

--------

 اولین حقوقم  رو گرفتمجالب بود!

-------

عید داره میاد چه زود گذشت

-------

همین!

نوشته شده توسط آذین در 1:17 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
85/11/29
عکسی از عشق
 

 

 

 

این عکس توسط هنرمند جوان ایرانی شهاب گلچین در تالش گرفته شده  و برنده جایزه ویژه  مسابقه عکاسی یونسکو در ژاپن شده است.عنوان عکس عشق می باشد.

نوشته شده توسط آذین در 6:39 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
وبگذر---------------------- افكتي زيبا براي لينكها منع راست كليك بدون پيغام در صفحه منع انتخاب كلمات و هاي لايت كردن آنها گردش پروانه نمايش تعداد بازديدها در وبلاگ کپی نمايش تعداد كاربران آنلاين در وبلاگ: وبگذر----------------------------- -------------------
دي84
بهمن84
اسفند84
فروردين85
ارديبهشت85