تبليغاتX
کوچولو
85/11/29
عکسی از عشق
 

 

 

 

این عکس توسط هنرمند جوان ایرانی شهاب گلچین در تالش گرفته شده  و برنده جایزه ویژه  مسابقه عکاسی یونسکو در ژاپن شده است.عنوان عکس عشق می باشد.

نوشته شده توسط آذین در 6:39 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
85/11/25
ولنتاین

 

   بازم که تنهام!اما تنهایی رو ترجیح می دم به این که وقت تلف کنم...فقط روزای ولنتاین از تنهایی بدم میاد

 

نوشته شده توسط آذین در 1:54 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
85/11/22
a good reactin

young man went to his father one day to tell him that he wanted to get married. His father was happy for him. He asked his son who the girl was, and the he told him that it was Samantha a girl from the neighborhood. With a sad face the old man said to his son, "I'm sorry to say this son but I have to. The girl you want to marry is your sister, but please don't tell your mother." The young man again brought 3 more names to his father but ended up frustrated cause the response was still the same. So he decides to go to his mother. "Mama I want to get married but all the girls that I love, dad said they are my sisters and I mustn't tell you." His mother smiling said to him," Don't worry my son, you can marry any of those girls.You're not his son!"

عجب واکنشی!جواب خیانت با خیانت!به همین راحتی

 

نوشته شده توسط آذین در 11:54 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
85/11/14
تولدم

فردا روز تولدمه یه روز عادی مثل روزای دیگه

   نمی دونم چرا یاد تولد ۴سالگیم افتادم .به خاطر فوت مادر بزرگم جشن اونطوری نگرفتیم فقط و فقط من بودم و پدر و مادر و خواهر برادرام .چقدر دوست داشتم بازم میشد که فردا هم خواهر و برادرام پیشم بودن...دوست داشتم بازم هممون کوچولو می شدیم اون موقع همیشه دورهم بودیم

   خدا رو شکرلااقل پدر مادرم اینجان والا  دق می کردم...همه قرارای فردامو با دوستام کنسل کردم می خوام پیش مامان بابام باشم

                                          

 

 

 

نوشته شده توسط آذین در 10:50 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
85/11/07
نکته

زني زيبا مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت

                                                     

نوشته شده توسط آذین در 4:49 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
وبگذر---------------------- افكتي زيبا براي لينكها منع راست كليك بدون پيغام در صفحه منع انتخاب كلمات و هاي لايت كردن آنها گردش پروانه نمايش تعداد بازديدها در وبلاگ کپی نمايش تعداد كاربران آنلاين در وبلاگ: وبگذر----------------------------- -------------------
دي84
بهمن84
اسفند84
فروردين85
ارديبهشت85