اول در مورد خودم:مثل همه دانشجوهای پزشکی دیگه بچگیم به درس گذشت و جوونیم هم علی رغم همه دست و پا زدنهام برای ایجاد یه زندگی پر روح تر به همین صورت داره میگذره.خب نمیگم درس بده اما ادم وقتی بعد ۶ سال دانشگاه رفتن برمی گرده پشت سرش رو نگاه میکنه میبینه هیچ ماجرای خاصی اتفاق نیفتاده و تنها نمک زندگیت همون شوخیهای روزمره با دوستات و ...بوده یه کم دلش میگیره.مخصوصا شهریور هم امتحان پره انترنی داشته باشی و دو سال دیگه امتحان رزیدنتی!یعنی روزای خوش دانشگاه گذشته و حالا باید استرسهات بیشتر شه!حالا دیگه بازم اضطراب و بدبختی.مخصوصا اینکه حس کنی دوستات از دستت دلگیرن که چرا اونا نمیتونن ۲سال دیگه امتحان بدن و تو میتونی هر چند به زبون نیارن اما کاش به زبون میاوردن.حس کنی دیگه دوستات تو رو از خودشون ندونن و از نظرشون تو همین یه ماه پیش به دسته خرخونا پیوستی!حالا هی بگوکه straightبودن خوب نیست و اونا فکر کنن داری ...بگذریم!اگه شما هم چند وقت پیش یه رابطه دوستیتون رو به خاطرهمین جروبحثهای بیهوده از دست داده بودین مثل من خلقتون پایین بود....![]()
84/10/14
اولین مطلب
نمیدونم کی میشه این مطلب رو کسی بخونه و نظر بده اما به هر صورت مینویسم چون احساس میکنم لااقل نوشتن بهتره!!!
نوشته شده توسط آذین در 11:20 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب

