تبليغاتX
کوچولو - اولین مطلب
84/10/14
اولین مطلب
نمیدونم کی میشه این مطلب رو کسی بخونه و نظر بده اما به هر صورت مینویسم چون احساس میکنم لااقل نوشتن بهتره!!!

اول در مورد خودم:مثل همه دانشجوهای پزشکی دیگه بچگیم به درس گذشت و جوونیم هم علی رغم همه دست و پا زدنهام برای ایجاد یه زندگی پر روح تر به همین صورت  داره میگذره.خب نمیگم درس بده اما ادم وقتی بعد ۶ سال دانشگاه رفتن برمی گرده پشت سرش رو نگاه میکنه میبینه هیچ ماجرای خاصی اتفاق نیفتاده و تنها نمک زندگیت همون شوخیهای روزمره با دوستات و ...بوده یه کم دلش میگیره.مخصوصا شهریور هم امتحان پره انترنی داشته باشی و دو سال دیگه امتحان رزیدنتی!یعنی روزای خوش دانشگاه گذشته و حالا باید استرسهات بیشتر شه!حالا دیگه بازم اضطراب و بدبختی.مخصوصا اینکه حس کنی دوستات از دستت دلگیرن که چرا اونا نمیتونن ۲سال دیگه امتحان بدن و تو میتونی هر چند به زبون نیارن اما کاش به زبون میاوردن.حس کنی دیگه دوستات تو رو از خودشون ندونن و  از نظرشون تو همین یه ماه پیش به دسته خرخونا پیوستی!حالا هی بگوکه straightبودن خوب نیست و اونا فکر کنن داری ...بگذریم!اگه شما هم چند وقت پیش  یه رابطه دوستیتون رو به خاطرهمین  جروبحثهای بیهوده از دست داده بودین مثل من خلقتون پایین بود....

نوشته شده توسط آذین در 11:20 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
وبگذر---------------------- افكتي زيبا براي لينكها منع راست كليك بدون پيغام در صفحه منع انتخاب كلمات و هاي لايت كردن آنها گردش پروانه نمايش تعداد بازديدها در وبلاگ کپی نمايش تعداد كاربران آنلاين در وبلاگ: وبگذر----------------------------- -------------------
دي84
بهمن84
اسفند84
فروردين85
ارديبهشت85